محمد باقر شريعتى سبزوارى
123
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
[ آنچه تا به حال اثبات شد ] توضيح اينكه ، با بيانات گذشته به اثبات رسانيديم كه ما موجوداتى خارج از ذهن و مستقل از فكر داريم كه ماهيات منشأ آثار مىباشد . و نيز به ثبوت رسانيديم كه ما برخى از آنها را با واقعيت خودشان ( با حذف و اسقاط منشئيّت آثار ) بىواسطه و برخى ديگر را بهواسطهء آنها ادراك مىنماييم . آتش و خورشيد و ماه را بدون واسطه مىشناسيم ، ولى عليت آتش را براى حرارت بهواسطهء آن درك مىكنيم ، شير را بىواسطه ، ولى شير مجازى را بهواسطهء شير حقيقى مىشناسيم . و نيز مىدانيم كه بخش نخستين با مشتركات و مختصات براى ما معلوم مىباشد به طورى كه مىتوانيم ميان مشتركات و مختصات آنها با دليل تميز دهيم و سپس تأليف كرده و خود مركب را به دست آوريم ؛ مثلًا احمد و محمود و باد و خاك ، آتش و آب ، در جسم بودن و انسان بودن مشتركند ، ولى بين احمد و محمود مختصاتى نيز هست و يا آتش و آب مشتركاتى دارند و مختصاتى ؛ آتش داراى نور و حرارت است به خلاف آب . و بين مصاديق انسان و حيوان مشتركاتى است ؛ يعنى در حيوانيت شريكند ، ولى انسان حيوان ناطق است و اسب حيوان صاهل . و همچنين مىتوانيم آنها را به وسيلهء خواص نزديكشان بشناسيم ؛ مانند شناخت انسان بهواسطهء خندان بودن و آتش از طريق حرارت و روشنايى . و نيز مىدانيم تا به موضوع يقين پيدا نكرده و مجهول بماند نمىتوان حكمى براى وى تشخيص داد ؛ تا موضوعى را نشناسيم نمىتوانيم از آثار و عوارض آن سخن بگوييم . از اين مقدّمات چهارگانه نتيجه گرفته مىشود كه ، تنها راه براى روشن شدن معلومات فكرى اين است كه براى موضوع قضيه ، مهيت حقيقى به دست آيد و اگر نتوانستيم يا نخواستيم ، حداقل بايد معرفى كه مشتمل بر نزديكترين خواص وى بوده باشد ، اخذ شود . و چگونه وجدان فطرى يك متفكر كنجكاو مىپذيرد كه دربارهء خواص و احكام موضوعى به جستجو بپردازد ، در حالىكه از حقيقت موضوع خبر ندارد و حتى موضوع را از غير موضوع